ایران سرزمین همه ما
|
| تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد ، و فقط اینو بدون که چی بودیم چی شدیم .
با تشکر از مریم
این یادداشت در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:14 توسط کاکو نوشته شد. |
|
|

این یادداشت در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 1:16 توسط کاکو نوشته شد. |
|
فرهاد
|
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
این یادداشت در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:1 توسط کاکو نوشته شد. |
|
با این عکس می خوام بگم نمی خوام
|

این یادداشت در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 20:32 توسط کاکو نوشته شد. |
|
چند جمله زیبا
|
|
چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان
***************************************
چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه
***************************************
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
***************************************
لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق
***************************************
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
***************************************
اگه 1 روز نتونستی گناهه کسي رو ببخشی از بزرگيه گناهه اون نيست از کوچيکيه قلبه تو !
***************************************
آنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد كاش امروز بود تماشا مي كرد!
این یادداشت در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 20:19 توسط کاکو نوشته شد. |
|
بمیرم
|
خواهم كه به زير قدمت زار بميرم
هرچند كني زنده دگر بار بميرم
من طا قت ناديدن روي تو ندارم
مپسند كه در حسرت ديدار بميرم
این یادداشت در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:38 توسط کاکو نوشته شد. |
|
دکتر علی شریعتی
|
سينه ام را مي شكافم قلبم را مي كشم حتي
زبانم رامي برم ولبم را مي دوزم اما
قلمم را به بيگانه نمي دهم
این یادداشت در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:32 توسط کاکو نوشته شد. |
|
|
|
مشكل ترين كارها چهار تاست
1. عفو در هنگام غضب
2. بخشش ازمال اندك
3. عفت در خلوت
4. حق گويي دربرابر كسي
كه از او اميد داري يا از او می ترسي
این یادداشت در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 17:32 توسط کاکو نوشته شد. |
|
میگریم
|
نگاه ساكت باران به رويم دزدانه مي لغزد ولي ياران نمي دانند
كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه مي خندم ولي اندر
سكوتي تلخ ميگريم
این یادداشت در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 17:26 توسط کاکو نوشته شد. |
|
دنیا رو با همه خوب و بدش
|
دنيا رو با همه خوب و بدش
باهمه زندونيهاي ابدش
پشت سر گذاشتن رها شدن
رفتن وسري تو سرها شدن
واسشون تو بند دنياجا نبود
دنيايي كه جاي پرنده ها نبود
تو بهشت آرزو گم نشدن
آدم حسرت گندم نشدن
زنده موندن واسشون بهونه بود
زندگي بازي بچه گونه بود
يك صدا مي خوندشون سمت خدا
با سكوتشون رسيدن به صدا
ناصر سيف
این یادداشت در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 17:19 توسط کاکو نوشته شد. |
|
|
| من حامد اهل شهر مشهد مقدس هستم من يکي از نويسندگان اين وبلاگ هستم و خوشحالم که در خدمت شما عزيزان هستم ان شاا...به کمک شما عزيزان مي خواهم وبلاگ جوان پسندي ارائه بدهم.اگرمطلبي داريد به من ايميل کنيد تا اون رو بر روي سايت بگذارم و اين هم بدونيد هيچ محدوديتي براي مطالب شما نيست و شايد بتونيم اينگونه براي هم مفيد باشيم . باتشکر
hwolf1999@yahoo.com
wolf1999@mail.ru
این یادداشت در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 9:28 توسط کاکو نوشته شد. |
|
رها کن تا به دست آوری
|
رها كن تا به دست آوري
چند سال است كه نيمي از سال را در خانه ام هستم ونيمه ديگر را در
سفر به سر مي برم. دوستانم به من مي گويند كه اي كاش مثل من
زندگي مي كردند.
این یادداشت در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 16:22 توسط کاکو نوشته شد. |
|
شمع
|
دوست دارم شمع باشم تا خود تنها بسوزم
بر سر بالينت امشب از غم فردا بسوزم
دوست دارم هاله باشم تاببوسم روي ماهت
يا شوم پروانه از شوق تو بي پروا بسوزم
این یادداشت در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 16:12 توسط کاکو نوشته شد. |
|
بی وفایی بی وفایی
|
روزي كه دلم پيش دلت بود گرو
دستان مرا سخت فشردي كه مرو
روزي كه دلت به ديگري مايل شد
كفش هاي مرا جفت نمودي كه برو
این یادداشت در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 15:51 توسط کاکو نوشته شد. |
|
|

این یادداشت در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:35 توسط کاکو نوشته شد. |
|
بخوان تا بدونی
|
هرگاه از کارئ ترسیدئ خودرا در
آن بینداز؛ زیرا ترس از آن کار ؛
زیانبارتر از اقدام به آن کار است
هر امیدئ ؛ غیر از امید به خدا
دیوانگئ است
هر ترسئ جز ترس از خدا
بیمارئ است
انسانئ که کار بزرگئ رامئ خواهد
انجام بدهد ؛باید تحملش راهم بالا ببرد
آنان که ازما جلوتر هستند؛ طرز فکرو رفتار خاص خود را دارند . به بدشانسئ اعتقادئ ندارند ؛ کورکورانه تقلید نکرده و به عواقب و نتایج کارهائ خود فکرمئ کنند . ترس و اضطرابشان را کنترل مئ کنند و مئ دانند که اگر اراده شان را در زندگئ به کار بگیرند ؛ پیروزئ از آنهاست.
هر چند که روئ کاغذ فاصله خواستن تا توانستن فقط یک ویرگول است ولئ در دنیائ واقعئ بین خواستن تا توانستن فاصله زیادئ وجود دارد ؛ با این حال فاصله هائ زیاد ؛ تاثیرئ بر اراده کسانئ که برائ رسیدن به هدف عزم را جزم کرده اند؛ ندارد . آنها از ریسک کردن برائ تغییر اوضاع نمئ ترسند ؛ زیرا انسانهایئ هستند که واقعا قدر چیزهائ با ارزش را مئ دانند.هر چند مئ دانند بدون از دست دادن چیزئ نمئ توانند چیزئ دیگر را بدست آورند؛اما برائ رسیدن به هدفئ که در فکرو ذهن دارند ؛حاضرند ؛ بهائ آن را با جان و دل بپردازند .
این یادداشت در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:4 توسط کاکو نوشته شد. |
|
فرشته ها
|
فرشته ها
يك روز مردي خواب عجيبي ديد كه در ميان فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند آنها تند تند نامهايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسيد باز ميكردند و انها را داخل جعبه اي ميگذاشتند مرد از فرشته پرسيد شما چه كار ميكنيد ؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد گفت اين جا محل دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خد اوند را تحويل مي گيريم . مرد كمي جلوتر رفت و باز تعدادي فرشته ديد كه كاغذهايي را درون پاكت مي گذارند و آنها را به وسيله ي پيكهايي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شما چه كارمي كنيد ؟ يكي از فرشته ها گفت اينجا محل ارسال است . ما رحمت هاي خداوند را براي بندگان مي فرستيم . مرد كمي جلوتر رفت وديد يك فرشته بيكار نشسته است. با تعجب از او پرسيد چرا شما بيكاريد ؟ فرشته گفت اين جا محل تصديق جواب است. مردمي كه دعاهايشان برآورده شده بايد جواب بفرستند اما عده ي بسياركمي اين كار را مي كنند. مرد از فرشته پرسيد مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته گفت خيلي ساده فقط كافي است بگويند خدايا شكر!
این یادداشت در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:11 توسط کاکو نوشته شد. |
|
خوش شانسي يا بد شانسي
|
خوش شانسي يا بد شانسي
نقل است كه در روزگاران گذشته پيرمردي كشاورزبا پسرش زندگي مي كرد. آنها در تمام دنيا فقط يك اسب و تكه اي زمين زراعي داشتند وهر روز صبح تا شب با اسب خود روي زمين شان كار ميكردند . روزي اسب فرار كرد و مرد پير نمي دانستكه ديگر چگونه زمين خود را شخم بزند . همسايه ها كه اين موضوع را فهميده بودن به خانه اش آمدن تا ابرازهمدردي كنند . همه به او گفتند : چه بد شانسي بزرگي حال مي خواهي چه كار كني ؟ پيرمرد از آنها تشكر كرد و گفت : از كجا ميدانيد كه اين اتفاق براي من بد شانسي بزرگي است هنوز براي گفتن اين موضوع خيلي زود است! هماسيه ها براي اينكه او كمتر غصه بخورد وانمود كردن كه حق با اوست و سپس به خانه هايشان رفتند . چند روز بعد اسب برگشت اما نه به تنهاي شش اسب ديگر را نيز با خود آورده بود . همسيايه ها دوباره خانه او رفتند تا اين بار به خاطر اين خوش شانسي به او تبريك بگويند . كشاورز بار ديگر از آنها تشكر كرد و به آنها گفت از كجا مي دانيد اين اتفاق در زندگي من يك خوش شانسي است ؟هنوز براي گفتن اين موضوع خيلي زود است . اين بار همسايه ها فكر كردند كه او عقل خود را از دست داده است . چند روز بعد پسر كشاورز در حال رام كردن يكي از آن اسب ها بود كه اسب لگدي به او زد و پايش را شكست . همسايه ها به ديدن پسر آمدن و پدرش گفتن : چه بد شانسي بزرگي تا چند وقت بايد به تنهاي روي زمين كار كني پيرمرد باز هم تشكر كرد و گفت : هنوز براي گفتن اين موضوع خيلي زود است . همه تعجب كردن و با خود گفتند كه او براستي عقل خود را از دست داده است . بد شانسي از اين بزرگ تر. ممكن است پسرش تا آخر عمر لنگ لنگان را برود . چند روز بعد بين كشور آنها و كشور ديگر جنگي در گرفت وهه جوانهاي سالم به جنگ اعزام شدند و هيچ يك از آنها زنده از جنگ برنگشتن بجز پسر گشاورز كه پايش شكسته بود . بعد از اين كه پاي پسر خوب شد گشاورز پير تنها فردي بود كه مي توانست با پسرش روي زمين كار كند .آنها به ديدار همسايه ها رفتند تا تسليت بگويند و كمكشان كنند . اگر كسي زياد بي تابي و گريه مي كرد پيرمرد به او مي گفت از كجا مي داني اين يك بد شانسي است هنوز براي گفتن اين موضوع خيلي زود است . خوشانسي يا بد شانسي همه بستگي به اين دارد كه چگونه به اين اتفاقات و رويدادها خود نگاه كنيم و آنها را تقسيم كنيم . بستگي دارد از بين خوش شانسي بد شانسي كدام يك را براي خود اتخاب كنيم . اگر پيرمرد هم مانند همسايه اتفاقات را ه حساب بد شانسي مي گذاشت شايد هيچ وقت تبديل به خوشانسي نمي شدند .
این یادداشت در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:9 توسط کاکو نوشته شد. |
|